کسی که «بهشت» را بر زمین نیافته است
آن را در آسمان نیز نخواهد یافت
خانه خدا نزدیک ماست
و تنها اثاث آن عشق است.
«امیلی دیکنسون»
نظر من راجع به این جمله:
آسمان و زمین مجازه از دنیا و آخرته و بهشت مجازه از خوشبختی و آرامش و خوشبختی و آرامش یعنی خدا...کسی که طعم خوشبختی را در این دنیا احساس نکنه کسی که خدا را در این دنیا درک نکرده چه توقعی داره که در آخرت احساس رضایت کنه...کسی که در این دنیا زندگی را به کام خودش و دیگران تلخ کرده و نگذاشته خودش لذت ببره، نه گذاشته دیگران احساس لذت بکنند چه توقعی داره که بعدا در آرامش باشه...خانه نزدیک ماست ما می تونیم لحظه لحظه خدا را حس کنیم با اون حرف بزنیم صداش را بشنویم اما باور نداریم که خدا در نزدیکی ما ست...مگه خودش نگفته که من از رگ گردن به شما نزدیک ترم پس چرا ما باور نداریم...اثاث خانه خدا عشقه شاید خدای ما توی قلب ماست چرا که عشق در قلب ماست و شاید هم چون خدا همواره همراه ماست باید اثاثش هم باشد پس باید مهرابن و عاشق بود...
برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال بنگر که تو چگونه می افتی...
رحلت آیت الله محمد تقی بهجت را به همه تسلیت میگم...
باور نمی کنم ، هرگز باور نمی کنم که سال های سال همچنان زنده ماندنم به طول انجامد .
یک کاری خواهد شد .
زیستن مشکل شده است و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر میگذرند که احساس می کنم خفه می شوم .
هیچ نمی دانم چرا؟
اما می دانم کس دیگری به درون من پا گذاشته است و اوست که مرا چنان بی طاقت کرده است که احساس می کنم
نمی توانم در خودم بگنجم .
در خود بیارامم .
ازِ ‹ بودن › خویش بزرگتر شده ام و این جامه بر من تنگی می کند.
این کفش تنگ و بیتابی فرار ! عشق آن سفر بزرگ!..
اوه ! چه میکشم.
چه خیال انگیز و جانبخش است ‹ اینجا نبودن ›!
منبع: کویر
چه مهمانان بی دردسری هستند مُردگان !
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند...
نه به حرفی دلی را آلوده ...
تنها به شمعی قانعند و اندکی سکوت...
--------------------------------------------------------------------------------------
خدا را شکر حالم بهتر شده ...دوباره همه چیز به روال طبیعی خودش برگشته...
در کلام ممکن است هر کس ادعای عشق داشته باشد اما در عمل است که عاشق شناخته می شود.
عشق آن است که عاشق جز معشوق نبیند.خود را نبیند او را ببیند.همه چیز را برای او بخواهد. او را برای او بخواهد نه برای خود.مادر عاشق است.اگر خانه اش آتش بگیرد و فرزندش در آن باشد خود را نمی بیند . فقط فرزندش را می بیند.حاضر است از جان خود بگذرد تا فرزندش زنده بماند. شهدا عاشق بودند. به خاطر خدا از جان خود گذشتند.با خدا عشق بازی کردند. ما هم اگر میخواهیم بدانیم عاشق خدا هستیم یا نه می توانیم از خود یک تست بگیریم. آیا حاضریم به خاطر او از جان مال و ... بگذریم؟
جان و مال پیشکش.
آیا هنگامی که زمینه گناه فراهم است حاضریم بگیم خدایا به خاطر تو ...؟
2-3 روزه آبله مرغون گرفتم تمام بدنم درد می کنه...از درس و دانشگاه هم افتادم...
راستی مطلب بالا را تو یه وبلاگ خواندم خیلی خوشم اومد...
عید امسال را به اندازه بقیه عید ها دوست نداشتم...حتی به نظرم سال پیش که عید را تو مدرسه گذروندم بهتر و شیرین تر از عید امسال بود حتی روزهای کاشان هم مثل هر سال نبود... ولی بازم خدایا شکرت...
چقدر آدمها بی راهه میروند...از کنار گل بی اعتنا میگذرند میروندن تا شعر گل را در صفحه یک کتاب پیدا کنند و بخوانند... روبروی زندگی نمیایستند تا مشاهده کنند... برای همین است که حرفها به دل نمینشیند... برای همین است که در شعرها شوری نیست...درنقاشی جوشش زندگی گم شده است....
تنها خداست که نمی توان به انتظارش ماند...در انتظار خدا به سر بردن یعنی درنیافتن این که خدا در توست
کم کم میخوام با صدای سکوت خداحافظی کنم شاید دیگه صدای سکوت حرفی نزنه و این پایانش باشه...نمی دونم...
و شاید خدانگهدار....
می دونی دارم به چی فکر میکنم؟!
اینکه اصلا سکوت چیه؟!!!
چرا من عاشق سکوت و صداش شدم؟!!!
هر چی فکر میکنم بیشتر جوابش برام مبهم میشه!!!!!!!!!!!
چقدر عمر سفر کوتاه بود...چقدر غافل بودم...با خود می اندیشم که گمان روز حسرت چنین خواهد بود...