یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید باشد کسی قاب نمی گیرد ،برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...
درباره من
شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی.
در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید.
صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش تن. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است.
خدایا صدای تو طنین انداز ترین صدایی ا ست که تا به حال شنیده ام اما...
-----------------------------------
از اینکه هنگام استفاده از دست نوشته هام منبعش را میگی خیلی ممنونم دوست خوبم...
----------------------------------
نه اینکه نوشته هام خیلی از ارزش ادبی برخوردار باشه اما اینا برای من خیلی ارزش داره چون به اقتضای شرایط زمانی و مکانی مینویسم..."برای یه مخاطب خاص..."
وقت کپی کردن کاش به این نکته یه کم توجه کنیم...فقط یه کم...
ادامه...
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
سلام و ممنون از اینکه باورم می داری ز دعوت به نگاهت. تبریک به نوشته جدید که گرچه کوتاه است،اما به عمق بشریت می توان بدان عقل گستراند و احساس سرشار نمود،ولی طاقت این صفحه کم و مجالمان کوتاه و تنها می توان اندکی نوشت در صفحه دل نازنینی که چنین تبلوری از زیستن دارد. از تقرب سه کس نام بردی که هریک سودایشان یکی است و می توان گفت هرکدامشان عاشق اند و در واقع یک رنگ دارند، اما جنس شان به کلی با یکدیگر متمایز است که پهنای دلدادگی از عاشق به عارف و سپس عابد به تدریج گسترده تر می گردد تا از عشقی زمینی به خلوص رسی و ریسمانی تادر نهایت به بالاترین کهکشان دلسپاری یعنی معبود شدن نایل شوی و البته رسیدن بدانجا کار هر کس نباشد و راههایی پرپیچ و خم دارد و دلی استوار می طلبد تا نلغزد در این میان و البته همراهی که هموار سازد راه عبور را تا دست در دست او،از این کوه عظیم به بالا صعود کنی. آری همانطور که مولانا فرمود،آغاز رفتن از عشق زمینی است به عشقی والا... مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم... و اما انتظار ،این واژه آشنا و شعری چنین برایش: به زودی باران می آید می آید از آسمان آب و چون باران ببارد بخواند در درخت در جانمان سرود رهایی...
سلام... ابتدا از حضور بسیار دلنشینت از عمق جان تشکر میکنم و پیام زیبایت را به عمق جانم سپردم....
نوشته هایت دلنشین است...از دل برمیاید و لاجرم بر دل نشیند ... . . اما سوالات...فکر میکنم که عاشق به جایی میرسد که عارف خیال ان چنان جایی رو در سر هم نمیتونه تصور کنه... شاید مقایسه عرفان غزالی و مولانا مقایسه خوبی باشه..
به نام دادگر و دادار یگانه دوست بزرگوار درود بر شما و صدای سکوت تان که فریادی است بر غوغا سالاری ها ، ای چله نشن کوی دوست در این وانفسای دوری از خدا و عشق پاک دست ما را هم بگیرید امیدوارم پیوند هر دو وب نوشت " مولانا سمیرم " و " صدای سکوت " آغازی برای گسترش عشق و عرفان به دور از هر گونه حزب زدگی و وابستگی و سر در آخور کسی کردن باشد . گستاخی مرا ببخشید چشم به راه پاسخ شما دوست پر سابقه هستم و اگر نه دلیل آن را بفرمایید تا اصلاح کنیم در این نمونک ها یک گلی هم نبود پیش کش کنیم اکنون دیگر گر خدا خواهد تا درودی دیگر ، بدرود ....
صفا: درود بر "صدای سکوت " خدا اجداد شما را بیامرزد که دانستید چه می گویم و به بی راهه نرفتید گام نخست شما در این وب نوشت را بر دیدگان تواضع می نهم و چشم به راه دیدگاه خوب شما هستم بله من نیز گفته بودم یک برهمن آدم شرف دارد به مسلمانی که خدا لعنتش می کند و این همان است که آدم از خودش باید شروع کند راستش دیشب که می خواستم برای شما پیام بگذارم ترسیدم که مبادا جزوی از گروه فشار باشید یا اینکه نادانسته در لانه ی زنبور افتاده باشم ، اکنون دریافتم ، نیش کنایه های شما آزادانه هر بیدادگری را نشان گرفته و همین کافی است برای آزاد اندیشی شما ، بله درست فرمودید دلخوشی ها کم نیست ما که نمی گوییم مسلمانی بد است حتی در پایان گفتم خدایا تو می دانی من شیفته ی اسلامی که واپسین پیامبرت آورد هستم نه این اسلام ... بگذریم این دعایی که فرمودید خار بفرما هم می شود ولی خوار بفرما بهتر است چون اگر خار شوند بر پیکر اسلام می آجند و نیش می زنند بهتر آن است که بگوییم آدم بفرما ، نفرمودید با پیوند دو وب نوشت موافق هستید یا نه و دلیلش ؟ اکنون دیگر باز هم که یک گل نداشتی پیش کش کنیم راستی داستان این آوا تار چیست ؟ .بدرود /
به نام دادگر و دادار یگانه درود بر صدای سکوت ، شرمنده کردید ، من گمان نکنم سخنانم خلاف حقیقت باشد ، من نمی پندارم مولانایی باشی و کسی مخالفت باشد گویا ناراستی از آن من است ببخشید ، خدا را سپاس که در لانه ی زنبور نیفتاده ام که بماند ما با آنها هم همسو هستیم شما گمان می کنید من یک سو نگرم نه خیر ... آخه ما عادت کردیم هر که خشک سخن می گوید را وابسته می دانیم که برای خوش آمد دیگران و ریا کاری چنین می کند شما هر که هستید ، به رسم مولانا که همه ی ادیان پاک را می پذیرفت و همه را دوست داشت ، همچنان در دل ما جا دارید باور نمی کنید گلایه نزد صفا بهتر از گفتاری تکراری و بی اندیشه است من تا 80 درصد مطمئنم با هم هم سو هستیم و اگر شما خلاف آن می گویید بفرمایید اصلاح کنیم . حکم آنچه تو فرمایی ، بدبختی ما این است که همه یکدیگر را دفع می کنیم پس جذب حداکثری و دفع حداقلی چه می شود آری ، ما از هر گروهی خوبی هایش را بر می داریم و با بدیها ناسازگاریم . باز هم نفهمیدم آیا از حقیقت گفتن چشم بپوشم یا زاویه ی نگاهم را به سویی دیگر بدوزم . به هر روی اینها چیزی است که در 15 سال روزی 5 ساعت به آنها اندیشیده ام نخست اندیشه وانگهی گفتار . باز هم چشم به راه گلایه ها هستم . بدرود .
بله موافقم...بالاسر آن کاسب اگه مامور تعزیرات باشه درست میفرشه ولی اگه ایمانش باشه و وجدانش و نفس لوامه اش....هه...هه... . به نظرم یارانه ها یک شوک اولیه داره ولی بعدش به مرور زمان خوب میشه. باور کنید این هدفمندسازی سالهای سال آرزوی اقتصاددانان این کشور بوده. همان اقتصاددانان و کارشناسانی که در خواب شبشان هم نمی دیدند فردی پیدا شود که بتواند این طرح بزرگ و ملی را کلید بزند...
اینکه الان برخی هاشون زبان به دهان گرفته و حمایت نمیکنند نه برای اینه که طرح بده.. نه... بخاطر اینه که با شخص رییس جمهور عناد و کینه ورزی دارند...
. امان از تسویه حسابهای سیاسی که بزرگترین طرحهای ملی (نه جناحی) را هم در منظر مردم آلوده به ویروس شک می کند.
خنده دار ترین چیزی که میشد تصور کنی رو اینجا الان دیدم. اگر میخواهین نظری را با دید مساعد ..... اما این حرف بعد نوشت از سخن ران میشه پذیرفت اما از سخن دان نهههههه
۲ نقطه را در نظر بگیریم : یکی فاعل و یکی مفعول
عشق ارتباط از طرف فاعل است به مفعول -پس عاشق یعنی کسی که از عشق زمینی به عشق حقیقی پی میبرد -آیا اگر خدا در نهایت عشق کسی را دوست نداشت این فرصت را در این دنیا بهش میداد-آیا خدا نمیدونه که کی برنده این دنیا است و که بازنده این امتحان - آیا این لطف خدا نهایت عشق نیست که در حالی که میدونی باز فرصت بدی.....
عرفان یعنی ارتباط از مفعول به سمت فاعل - عرفان یعنی یافتن دریچه اصلی برای دیدن حقایق و ارتباط با فاعل
و ...
نوشتن و تایید کردین که نیاز نیست عاشق باشی یا عارف یا.... در تاریکی از فیل بزرگ مولانا - گوشش شما را بس و سیراب شدن از اسرار الهی در ظرفیت هر کسی نهفته است- یکی با دادن اسباب بازی خدا میدوندتون و یکی از نادانی شناختش به خالق گریانه
مهم اینه بدونی که هست !!!!! اما آیا عالم به شناختی یا همین قدر هم زیاد است در کفه فهم....
اگر با ۲ خوبی شنیدن از کسی بهش لقب نیک بدی ارزنده تر است بودن کنارش - یا اگر ۲۰۰ خوبی از کسی بشنوی....
عارف سیر خاموشی دارد در کلام خویش که امثال ما لبریز نشیم از فهم مطلب....
یکی هرچی گشنش بود باز چیزی نمیخورد تا بیاد خونه و مطمئن باشه عشقش غذا سیر میخوره بعد لقمه ای بخوره.... عاشقی رو امسال ما نمیفهمیم و با نیاز وجود داشتن کسی اشتباه میگیریم
الهی انت فاعل و ان مفعول و هل یرحم ......
انت عابد و ان معبود.......
بزرگی چون مولا علی گریه میکنه که در دریای شناخت عرفان و عشق خدا گم است
اونوقت یکی میگه ......
من که گمراهم اما خدا شناخت بین حقیقت و خلاف اون را به ما عطا کنه انشا الله
ممنون از نظرتون و راهمایی بسیار... حق با شماست اما من منظورم از تایید اون نظر و قرار دادن اون به عنوان بعد نوشت این نیست که نباید تلاشی برای شناخت خدا کرد و همین که بدونی خدا همیشه کنار توست کافیه و خواستم که تلنگری باشه برای اینکه بدونیم خدا با وجود همه اشتباهات ما ، ما را دوست داره و هرگز تنهامون نمیگذاره تا شاید امیدی باشه در دل نا امیدی ؛ که برای من هم روزی این نور امید کم سو شده بود و با امثال همین تلنگر ها جانی تازه یافتم ... من هرگز نمیگم و نخواهم گفت که همین شناخت امروزمان از خدا کافیه که بی شک هر چقدر هم این مسیر را طی کنیم باز ادامه خواهد داشت... فکر میکنم بهتر باشه بعد نوشت را حذف کنم شاید برداشت ها باعث خطاها بشه...
سلام
باز مثل همیشه زیبا بود
به او بگویید دوستش دارم،
به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک
دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
سلام
چه عکس زیبایی!!!
واقعا کدامیک؟
ولی فکر می کنم یک عاشق
عابد و عارف هم هست!
سلام و ممنون از اینکه باورم می داری ز دعوت به نگاهت.
تبریک به نوشته جدید که گرچه کوتاه است،اما به عمق بشریت
می توان بدان عقل گستراند و احساس سرشار نمود،ولی
طاقت این صفحه کم و مجالمان کوتاه و تنها می توان اندکی نوشت در صفحه دل نازنینی که چنین تبلوری از زیستن دارد.
از تقرب سه کس نام بردی که هریک سودایشان یکی است و
می توان گفت هرکدامشان عاشق اند و در واقع یک رنگ دارند،
اما جنس شان به کلی با یکدیگر متمایز است که پهنای دلدادگی
از عاشق به عارف و سپس عابد به تدریج گسترده تر می گردد
تا از عشقی زمینی به خلوص رسی و ریسمانی تادر نهایت
به بالاترین کهکشان دلسپاری یعنی معبود شدن نایل شوی و
البته رسیدن بدانجا کار هر کس نباشد و راههایی پرپیچ و خم
دارد و دلی استوار می طلبد تا نلغزد در این میان و البته همراهی که هموار سازد راه عبور را تا دست در دست او،از
این کوه عظیم به بالا صعود کنی.
آری همانطور که مولانا فرمود،آغاز رفتن از عشق زمینی است
به عشقی والا...
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم...
و اما انتظار ،این واژه آشنا و شعری چنین برایش:
به زودی باران می آید می آید از آسمان آب
و چون باران ببارد بخواند در درخت در جانمان سرود رهایی...
سلام دوست من...زیبا بود مانند گذشته...
وقت کردین به ما هم سربزنین
پلاک۶۸
سلام...
ابتدا از حضور بسیار دلنشینت از عمق جان تشکر میکنم و پیام زیبایت را به عمق جانم سپردم....
نوشته هایت دلنشین است...از دل برمیاید و لاجرم بر دل نشیند
...
.
.
اما سوالات...فکر میکنم که عاشق به جایی میرسد که عارف خیال ان چنان جایی رو در سر هم نمیتونه تصور کنه...
شاید مقایسه عرفان غزالی و مولانا مقایسه خوبی باشه..
خداحافظ!
ای عشق، تو از سلاله ی پاک بهاری
تو از دشت شقایق نقش بسته ای
تو به زیبندگی گل ارغوانی
تو چون آب،زلال و بی ریایی...
تو را دوست دارم.
سلام
علم ..... عالم ...... عقل ..... : کدام یک مقرب تر است ؟
میلاد نور مبارک
صدای سکوت من!
دوست داشتم بیشتر بیام بهت سر بزنم
اما...
یک مدت نیستم
اما همین زمان کم
بهم خیلی چیزا رو یاد دادی...
ممنونم...
آمدم ای شاه پناهم بده، خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجا درماندگان، دور مران از در و راهم بده
سلام
میلاد پر نور حضرت آفتاب بر شما مبارک ....
[گل][گل]
آدرس قبلی اشتباهی وارد شد
سلام دوست خوبم. خوبی؟
انسان عاشق باید به آگاهی برسه تا عاشق بشه و عشق یعنی سکوی رش به عرفان.
موفق باشی
سلام
خسته نباشید.
به امید ظهور...
کیان
عارف با عرفان
عاشق با عشق
و عابد با عبد....
نیاز نیست عارف یا عاشق یا عابد باشی
نیاز نیست فکر کنی کدام نزدیکترند
او به همه نزدیک است
به همه!
قهرمانان نمی میرند...!!!!
(به بهانه شهادت حسین کربلایی)
بخوانید به دیگران هم توصیه کنید....!!!!
پلاک68
به نام دادگر و دادار یگانه
دوست بزرگوار درود بر شما و صدای سکوت تان که فریادی است بر غوغا سالاری ها ، ای چله نشن کوی دوست در این وانفسای دوری از خدا و عشق پاک دست ما را هم بگیرید امیدوارم پیوند هر دو وب نوشت " مولانا سمیرم " و " صدای سکوت " آغازی برای گسترش عشق و عرفان به دور از هر گونه حزب زدگی و وابستگی و سر در آخور کسی کردن باشد . گستاخی مرا ببخشید چشم به راه پاسخ شما دوست پر سابقه هستم و اگر نه دلیل آن را بفرمایید تا اصلاح کنیم
در این نمونک ها یک گلی هم نبود پیش کش کنیم
اکنون دیگر گر خدا خواهد تا درودی دیگر ، بدرود ....
صفا:
باز هم که یک گل نداشتی پیش کش کنیم راستی داستان این آوا تار چیست ؟
.بدرود /
درود بر "صدای سکوت " خدا اجداد شما را بیامرزد که دانستید چه می گویم و به بی راهه نرفتید گام نخست شما در این وب نوشت را بر دیدگان تواضع می نهم و چشم به راه دیدگاه خوب شما هستم بله من نیز گفته بودم یک برهمن آدم شرف دارد به مسلمانی که خدا لعنتش می کند و این همان است که آدم از خودش باید شروع کند راستش دیشب که می خواستم برای شما پیام بگذارم ترسیدم که مبادا جزوی از گروه فشار باشید یا اینکه نادانسته در لانه ی زنبور افتاده باشم ، اکنون دریافتم ، نیش کنایه های شما آزادانه هر بیدادگری را نشان گرفته و همین کافی است برای آزاد اندیشی شما ، بله درست فرمودید دلخوشی ها کم نیست ما که نمی گوییم مسلمانی بد است حتی در پایان گفتم خدایا تو می دانی من شیفته ی اسلامی که واپسین پیامبرت آورد هستم نه این اسلام ... بگذریم این دعایی که فرمودید خار بفرما هم می شود ولی خوار بفرما بهتر است چون اگر خار شوند بر پیکر اسلام می آجند و نیش می زنند بهتر آن است که بگوییم آدم بفرما ، نفرمودید با پیوند دو وب نوشت موافق هستید یا نه و دلیلش ؟ اکنون دیگر
گناه کشون...!!!
به ما سربزنید....
(یه دوست قدیمی)
مجموعه فرهنگی خدام الرضا
به نام دادگر و دادار یگانه
درود بر صدای سکوت ، شرمنده کردید ، من گمان نکنم سخنانم خلاف حقیقت باشد ، من نمی پندارم مولانایی باشی و کسی مخالفت باشد گویا ناراستی از آن من است ببخشید ، خدا را سپاس که در لانه ی زنبور نیفتاده ام که بماند ما با آنها هم همسو هستیم شما گمان می کنید من یک سو نگرم نه خیر ... آخه ما عادت کردیم هر که خشک سخن می گوید را وابسته می دانیم که برای خوش آمد دیگران و ریا کاری چنین می کند شما هر که هستید ، به رسم مولانا که همه ی ادیان پاک را می پذیرفت و همه را دوست داشت ، همچنان در دل ما جا دارید باور نمی کنید گلایه نزد صفا بهتر از گفتاری تکراری و بی اندیشه است من تا 80 درصد مطمئنم با هم هم سو هستیم و اگر شما خلاف آن می گویید بفرمایید اصلاح کنیم . حکم آنچه تو فرمایی ، بدبختی ما این است که همه یکدیگر را دفع می کنیم پس جذب حداکثری و دفع حداقلی چه می شود آری ، ما از هر گروهی خوبی هایش را بر می داریم و با بدیها ناسازگاریم . باز هم نفهمیدم آیا از حقیقت گفتن چشم بپوشم یا زاویه ی نگاهم را به سویی دیگر بدوزم . به هر روی اینها چیزی است که در 15 سال روزی 5 ساعت به آنها اندیشیده ام نخست اندیشه وانگهی گفتار . باز هم چشم به راه گلایه ها هستم . بدرود .
سلام
نظراتان را در بلاگم خواندم
بله موافقم...بالاسر آن کاسب اگه مامور تعزیرات باشه درست میفرشه ولی اگه ایمانش باشه و وجدانش و نفس لوامه اش....هه...هه...
.
به نظرم یارانه ها یک شوک اولیه داره ولی بعدش به مرور زمان خوب میشه.
باور کنید این هدفمندسازی سالهای سال آرزوی اقتصاددانان این کشور بوده. همان اقتصاددانان و کارشناسانی که در خواب شبشان هم نمی دیدند فردی پیدا شود که بتواند این طرح بزرگ و ملی را کلید بزند...
اینکه الان برخی هاشون زبان به دهان گرفته و حمایت نمیکنند نه برای اینه که طرح بده.. نه... بخاطر اینه که با شخص رییس جمهور عناد و کینه ورزی دارند...
.
امان از تسویه حسابهای سیاسی که بزرگترین طرحهای ملی (نه جناحی) را هم در منظر مردم آلوده به ویروس شک می کند.
خنده دار ترین چیزی که میشد تصور کنی رو اینجا الان دیدم.
اگر میخواهین نظری را با دید مساعد ..... اما این حرف بعد نوشت از سخن ران میشه پذیرفت اما از سخن دان نهههههه
۲ نقطه را در نظر بگیریم :
یکی فاعل و یکی مفعول
عشق ارتباط از طرف فاعل است به مفعول -پس عاشق یعنی کسی که از عشق زمینی به عشق حقیقی پی میبرد -آیا اگر خدا در نهایت عشق کسی را دوست نداشت این فرصت را در این دنیا بهش میداد-آیا خدا نمیدونه که کی برنده این دنیا است و که بازنده این امتحان - آیا این لطف خدا نهایت عشق نیست که در حالی که میدونی باز فرصت بدی.....
عرفان یعنی ارتباط از مفعول به سمت فاعل - عرفان یعنی یافتن دریچه اصلی برای دیدن حقایق و ارتباط با فاعل
و ...
نوشتن و تایید کردین که نیاز نیست عاشق باشی یا عارف یا....
در تاریکی از فیل بزرگ مولانا - گوشش شما را بس و سیراب شدن از اسرار الهی در ظرفیت هر کسی نهفته است- یکی با دادن اسباب بازی خدا میدوندتون و یکی از نادانی شناختش به خالق گریانه
مهم اینه بدونی که هست !!!!! اما آیا عالم به شناختی یا همین قدر هم زیاد است در کفه فهم....
اگر با ۲ خوبی شنیدن از کسی بهش لقب نیک بدی ارزنده تر است بودن کنارش - یا اگر ۲۰۰ خوبی از کسی بشنوی....
عارف سیر خاموشی دارد در کلام خویش که امثال ما لبریز نشیم از فهم مطلب....
یکی هرچی گشنش بود باز چیزی نمیخورد تا بیاد خونه و مطمئن باشه عشقش غذا سیر میخوره بعد لقمه ای بخوره....
عاشقی رو امسال ما نمیفهمیم و با نیاز وجود داشتن کسی اشتباه میگیریم
الهی انت فاعل و ان مفعول و هل یرحم ......
انت عابد و ان معبود.......
بزرگی چون مولا علی گریه میکنه که در دریای شناخت عرفان و عشق خدا گم است
اونوقت یکی میگه ......
من که گمراهم اما خدا شناخت بین حقیقت و خلاف اون را به ما عطا کنه انشا الله
ممنون از نظرتون و راهمایی بسیار...
حق با شماست اما من منظورم از تایید اون نظر و قرار دادن اون به عنوان بعد نوشت این نیست که نباید تلاشی برای شناخت خدا کرد و همین که بدونی خدا همیشه کنار توست کافیه و خواستم که تلنگری باشه برای اینکه بدونیم خدا با وجود همه اشتباهات ما ، ما را دوست داره و هرگز تنهامون نمیگذاره تا شاید امیدی باشه در دل نا امیدی ؛ که برای من هم روزی این نور امید کم سو شده بود و با امثال همین تلنگر ها جانی تازه یافتم ... من هرگز نمیگم و نخواهم گفت که همین شناخت امروزمان از خدا کافیه که بی شک هر چقدر هم این مسیر را طی کنیم باز ادامه خواهد داشت...
فکر میکنم بهتر باشه بعد نوشت را حذف کنم شاید برداشت ها باعث خطاها بشه...
سلام..
میخواستم برم
ناپدیدبشم
امانشد!
نتونستم
ازفردا می آپم
یادت نره منم هستم!