X
تبلیغات
نماشا
رایتل



























صدای سکوت

یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید باشد کسی قاب نمی گیرد ،برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...

امروز از جنوب برگشتم...یه حس خاصی دارم...چی بگم که هر چی بگم کم گفتم...می خوام خاطرات اونجا را بگم......نمی دونم چرا ما شهدا را فراموش کردیم....چرا...واقعا وقتی اونجا بری می فهمی که اونا چی کشیدند...کجایی فکه ...کجایی دوکوهه...کجایی شلمچه هویزه دهلاویه...کجایی طلاییه فتح المبین و کجایی چزابه....کجایید ای شهیدان خدایی ...بلا جویان دشت کربلایی... می خوام یه چیزا را بگم که توش پر درس ...نمی دونم شاید یه سری تا اسم این پست را ببینند ازش خیلی راحت کنار بگذرند...ولی من دوست دارم که بگم تا دیگران بیشتر بدوننند...البته درسته که خیلی از ماها می دونیم و چشم هامون را به روی حقایق بستیم ولی شاید این حرف ها یه تلنگری باشه تا....تا خوب به اطرافمون نگاه کنیم...اون چیزی که ما در اطرافمون می بینیم اونی نیست که شهدا می خواستند...چرا ما باید دلا اونا را با کاریی که می کنیم بشکنیم...خدایا کمکم کن تا بتونم در این راه ثابت قدم باشم ...خدا کمکم کن تا بتونم احساسم را منتقل کنم...خدایا کمکم کن تا بتونم خرف هام را بزنم...خدایا...خدایا کمکم کن...
[b]هنوز کوچه های شهرمان از نام آن دلاور مردان زینت می گیرند و مفهوم می یابند.نی زارهای هورالهویزه ،ارتفاعات صعب العبور غرب  ، رمل های داغ و شب های عملیات رازهایی را در خود دارند که تنها شاهدان روز های سخت نبرد از آن با خبرند.
نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند‌ماه سال 1385ساعت 04:43 ب.ظ توسط راضیه نظرات (6)


 Design By : Pichak