شنبه 8 تیر ماه سال 1387

سلام...

کنکورم را ۵شنبه دادم ولی نه اون جور که دلم میخواست بقیه اش دیگه توکل به خدا...

دست نوشته زیر اگر چه به نظر بی قافیه  است و بی نظم اما امیدوارم تاثیر خودش را روی کسی که می خوام بزاره..دعا کنید تا قبل از اینکه خیلی دیر بشه همه چیز به شرایط عادی خودش برگرده...نوشته زیر قسمتی کوچک از واقعیتی است تلظ که اتفاق افتاد...در اوج احساس شیرینی خوش بختی و رسیدن...


رفتی بی خبر...

هیچ کس را نیست ز تو خبر...

مادرت بیمار...

دوستانت گریان...

یادگار است زتو نامه ای ز خون و خاطراتت...

منتظر تا بیایی از آن راه دور...

بیا برگرد دوباره تا بسازیم آشیانه...

بیا برگرد...