چهارشنبه 26 دی ماه سال 1386
چقدر خنده داره

چیزی که امروز میخوام بگم باید تا آخرش بخونی والا فایده نداره قول میدم از خوندنش پشیمون نشی به نظرم این بهترین چیز برای شروع یک محرم خوب و به دنبال اون یک سال قمری خوبه...


چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی ۹۰ دقیقه فوتبال مثل برق و باد میگذره!!!

چقدر خنده داره که ۱۰۰ هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول یه خرید میریم کم به چشم میاد!!!

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!!!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی بخ ذهنمون نمیاد تا بگیم اما وقتی می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هشکلی که نداریم هیچ وقتم کم میاریم!!!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافه میکشه لذت میبریم و از خوشحالی تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و نیایش و هییت طولانی میه شکایت میکنیم و آژرده خاطر میشیم!!!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا یه بخش قرآن یا دعا سخته اما خوندن ۱۰۰ صفحه از یه رمان عاشقونه و هزار جور وبلاگ آسونه!!!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلوی یک کنسرت یا مسابقه یا عروسی را اشغال کنیم اما تو هییت و مسجد میریم آخره آخر!!!

چقدر خنده داره که باری عبادت و کارهای وذهبی هیچ وقتی تو برنامه روزمره نداریم اما سعی میکنیم کارهامون تا آخرین لحظه انجام بدیم که مبادا به سریال نرسیم!!!

چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها و کانال های ماهواره ای را به راحتی باور میکنیم اما احادیث و معانی قرآنی را به سختی درک و باور میکنیم!!!

چقدر خنده داره که  میخوایم بدون اعتقادات و بودن انجام دستورات خدا بریم بهشت!!!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی را از طریق اس ام اس برامون میفرستن به سرعت برق و باد و مثل آتشی که تو انبار کاه بندازی همه جا را فرا میگیره اما وقتی سخن و یه پیام الهی و را میشنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر میکنیم!!!

خنده داره اینطور نیست؟!
دارید میخندید؟!!....دارید فکر میکنید؟!!!

این حرفا را به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدایی دوشتداشتنی است...

راستی خنده دار نیست که وقتی می خواید این حرفا رو به بقیه بزنید خیلی رو از لیست خودتون پاک می کنید به خاطر اینکه میترسید کسی از این حرفای شما خوشش نیاد!!!

خنده داره؟!!نه به نظر من متاسفانه تاسف آورد...

 

یکشنبه 23 دی ماه سال 1386

درست ۳۵ دقیقه است که این صفحه رو مانیتورمه ولی نمی دونم چی بنویسم می دونم در مورد چی میخوام بگم ولی کلمات کمکم نمی کنند...شاید چون هضم این موضوع براشون سخته...نمی دونم...نمی دونم ...اصلا خودتون قضاوت کنید:

به نظر شما وقتی یکی میگه می خواد بره برای همیشه جایی که دست هیچ کس بهش نرسه کجا می خواد بره؟!به نظر شما وقتی کسی می خواد بره اونم فقط فقط به خاطر اینکه با یه مشکل روبه رو شده چه معنی داره؟!نمی دونم شاید واقعا مشکلش خیلی بزرگه ولی نباید این تصمیم را بگیره فکر کنم این نا معقولانه ترین تصمیم باشه...نیست؟ حداقل به خاطر اطرافیانش یه ذره فکر کنه!!!اصلا به نظرتون به اطرافیانش فکر کرده ؟!به پدر و مادر و دوستانش؟!نمی دونم شاید فکر میکنه که دیگران به فکر اون نیستند؟!نمی دونم ....به نظرتون اون باید چی کار کنه چه تصمیمی بگیره ...من که پاک گیج شدم...

نمی دونم هزارتا سوال دیگه دارم ولی ...


ما به  محتاجیم
مثل دیوونه به خواب
مثل گندم به زمین
مثل شوره زار به آب
ما به هم محتاجیم
مثل ما به آدما
مثل ماهیا به آب
مثل آدم به هوا                                                                                                              ما به هم محتاجیم


براش دعا کنید...دعا کنید که تصمیم عجولانه نگیره ...اگه دوست داشتی و وقتش را داشتی جواب این سوالات را بده...

سه شنبه 11 دی ماه سال 1386
سکوت مرگبار...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد ...

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه می سازد...

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد...

گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش...

و او یکریز، پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد...

و خواب خفتگان آشفته تر سازد...

بدین سان بشکند هردم

                                    سکوت مرگبارم را...

                                          

                                                      سکوت مرگبارم را...

شنبه 1 دی ماه سال 1386
خدایا!!کمکم کن!!!

سلام...یه سلام به پهنای آسمون به وسعت یه کهکشون به قشنگیه رنگین کمون و به سادگی....چیزی ساده تر از صدای سکوت پیدا نکردم آره ...و یه سلام به سادگی صدای سکوت...

تا حالا شده دلت بگیره حال و حوصله هیچ کی را نداشته باشی...تا حالا شده بخوای دیگران سرشون تو لاک خودشون باشه یا نه بهتره این جوری بگم تا حالا شده آرزو کنی هیچ کی تو دنیا کاری به کار کسی نداشته باشه به خصوص تو ...خب اگه شده پس حتما من را درک میکنی و حداقل شاید یه زمان با من هم درد بودی....نمی دونم چرا همه به کارم کار دارن هر کی یهجور ساز مخالف میزنه همه می خوان بگن خودشون عقل کلن...یکی میاد میگه این کار را نکن این کار را بکن یکی میگه نه همون کار را بکن یکی میگه چرا این جوری نکرده وای اصلا خودم هم قاطی کردم سر درگم شدم دیوونه شدم...خدایا!!تو که من را میینی حرفام را میشنوی کارام را میبینی بگو چی کار کنم به حرف کی گوش کنم اون یکی یا اون یکی یا شایدم یکی دیگه...خدایا!!جز تو پناهی ندارم که به اون تکیه کنم از اول تا آخر کار را با توکل به تو انجام میدم...خدایا!!خسته شدم ولی هنوز خیلی کارها مونده که باید انجام بده آخه الان برای جا زدن و خسته شدن زوده...آخه من تازه اول راهم...اول راه زندگی ...به قول یکی از بنده هات این تازه اولشه...

خدایا!!جا نمی زنم بی حرکت و ساکن نمی شم ...من نمی خوام مثل مرداب باشم سرد و بی روح...می خوام وثل رود باشم روان زنده می خوام مثل کوه باشم سرسخت و محکم....میخوام خودم باشم همون خودی که خودم میخوام نه خودی که دیگران میخوان میخوام مال تو باشم همون جوری که دوست داری ...می خوام صادق و بی ریا باشم مثل عشق..میخوام خودم باشم...میخوام مال تو باشم....