چهارشنبه 21 آذر ماه سال 1386

امروز حالم خوبه جواب سنجش را همین الان دیدم رتبه ام و از اون مهمتر ترازم خیلی خوب شده البته هنوز تا اون چیزی که می خوام خیلی باقی مونده به هر حال خدا را شاکرم به خاطر اینکه تو زندگی همیشه مراقبم بوده و کمکم کرده...امیدوارم هر آنچه که به صلاحم است پیش روم بزاره نه فقط اون چیزی که مطابق میلمه به خاطر اینکه من از آنچه در آینده قراره اتفاق بیفته ناآگاهم و اون آگاه...


اینو یادت باشه :انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست.
انتخاب با خودت است.
تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی
چهارشنبه 7 آذر ماه سال 1386

سه روز دیگه مونده به یکسال بزرگتر شدنم چه زود گذشت این چند سال عمرم...حالا جالب این جاست که این کنکور وقت نشناس بهترین سال زندگی جوونیه من و هم سن های من را  داره یه جورایی حروم میکنه منظورم همون ۱۸ سالگیه...عوض اینکه جوون تو ۱۸ سالگی بچرخه خوش باشه پیش خانوادش باشه باید یه بند سرش تو درس و کتاب باشه یکی مثل خود من از مهمونیام که تقریبا زدم تلویزیون هم که تقریبا تعطیله یه این اینترنته که اونم چی بشه بیام اونم برای آپ کردن و زودی رفتن برای چی برای اینکه بری دانشگاه نمی گم دانشگاه رفتن بده نه اگه بد بود که خودم این همه نمی خوندم اما شاید اگه مسئولین یه خورده فکر کنند راه بهتر از کنکور هم باشه البته اون راه نهایی شدن امتحانات نیست چون به نطر من این کار بیشتر باعث اضطراب بچه ها میشه تا کاهش اون...همین حالاش تو مدرسه روزی نیست که کسی گریه نکنه یا به قول ما قاطی نکنه دیگه چه برسه به اینکه امتحانات نهایی بشه ...نمی دونم چی بگم که نگفتنم بهتره چرا که اگه بخوام بگم وقت کم میارم...بگذریم...فقط از خدا می خوام هر آنچه که به صلاح منه به من بده نه چون ما از همه چیز با خیر نیستیم...

تولدم مبارک...