X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل



























صدای سکوت

یک کاغذ سفید را هر چقدر هم که سفید باشد کسی قاب نمی گیرد ،برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...

سلام...

نمیدونم چند نفر تا آخر این سفر نامه را دنبال کردند...خب فرقی نمی کنه چه یه نفر چه صد نفر مهم اینه که حرف هام را زدم...حرف هایی که فقط دوست داشتم تو این دنیای مجازی زده بشه...نمی دونم چرا ولی به آدم های اینجا و به محیط اینجا وابسته شدم...احساس می کنم به آدم های اینجا نزدیکترم تا به آدم های توی دنیا واقعی...صدای سکوت را با مطالب ساده و تقریبا بی فایده آغاز کردم ...ولی نمی دونم یه دفعه چی شد و احساس خستگی کردم... از اون خودی که برای خودم ساخته بودم خسته شدم...احساس پوچی می کردم ...چند بار گفتم که می خوام تغییر کنم ولی نمی شد یعنی راهی پیدا نمی کردم...که این سفر برام پیش اومد و رفتم و این شد اغاز تغییر من...یه تحول...نمی گم تو خط این چیزا نبودم نه...ولی داشتم ...داشتم از مسیراصلی منحرف می شدم...هر چی بود تموم شد حالا من خود ایده آلم شدم ...دیگه دوست ندارم کاری کنم که از کردنش پشیمون شم(اگه بزارن)...حالا از اون پیله ای که دور خودم تنیده بودم آزاد شدم و مثل یه پروانه وارد دوره جدیدی از زندگی شدم...

فکر کنم این سفرو اون چیزایی که دیدم و صحبت های آقای حسن همه اینها من را از اون زندونی که ساخته بودم آزاد کرد...

کاش بتونم همین جوری باقی بمونم...

نوشته شده در سه‌شنبه 12 تیر‌ماه سال 1386ساعت 02:06 ب.ظ توسط راضیه نظرات (8)


 Design By : Pichak